چند وقتی هست نتونستم چیزی بنویسم الان هم دارم مینویسم آخرین نوشتم هست چون دیگه تا دو ماه نیستم دارم میرم سربازی شاید که سربازی بتونه اون ..............
خوب همه دوستان هر خوبی یا بدی دیدن(خوبی که نداشتم ) من منو حلال کنن
اونائی هم که نظر گذاشتن ولی به هر دلیل نتونستم جواب محبت شون را بدم از همین جا عذر خواهی می کنم
شرمنده همه دوستان گل .
به امید روزهای خوب
..:: امیر ::..
************************************
باغبون خسته سکوت کرد ........دیگه نمی خواد باغبون باشه می خواد مسافرسرزمین تنهایی باشه ..... یاد گل باغ اما تو ذهنش بود ... گلی که با وجود تمام مهربونیاش ، زیباییهاش اما خارهایی داشت که گهگاه دست باغبون رو زخمی می کرد و بی خبر بود که دل باغبون رو خون می کنه ... گلی که بعد از فرو کردن هر خاری به دست باغبون عذر می خواست و باغبونم هر بار می پذیرفت ......
بار آخرم باغبون پذیرفت و سکوت کرد ....... اما نفهمید چی شد که گل بازعصبانی شد ..... و باغبون خاموش شد و حالا می خواد که بره شاید خواست گل هم همینه....... صدای قدمهای باغبون دیگه جوون و محکم نیست ، حالا دیگه صدای قدماش آروم و با طمانینه هست ....... این اون با غبونی که روز اول وارد این باغ شد نیست ........
نیم نگاهی کرد به گل و او رو سپرد به خالقش و خوب می دونست که با غبون تازه در راه ........
در باغ رو باز کرد و شد مسافرسرزمین تنهایی ....



