عاشق، زمزمه می کند، فریاد نمی کشد.
- در باختن هم واژه عشق را باید یافت.
- هنر، آفرینشی عاشقانه است.
- چرا عشق به دیگری، چیزی از تن نخواهد؟ استاد من- فروزان فر- می فرمود: دو نیمه یک سیب، اگر بخواهند کاملا یکی شوند، باید که هیچ فاصله یی
بین خود باقی نگذارند.
- عشق، نافی شباهت است، شباهت، پایان عشق.
- هیچ چیز همچون صدایی که به خانه همسایه می رود، همسایه را از سستی بنای خانه ما، و از واماندگی های طاقت سوز ما آگاه نمی کند. فریاد، مثل
گرد زغال، روی اشیاء خانه می نشیند و زندگی را کدر و بدرنگ می کند. عاشق، زمزمه می کند، فریاد نمی کشد.
- یک زن، که می داند عاشقی دارد، شاید تنها عیبش این باشد که به عاشق، هیچ فرصتی نمی دهد.
- پناه سپر است. عشق جنگی ست بی سپر. عاشق، سپر انداخته می جنگد.
- می توان به سادگی عاشق شد اما عشق، ساده نیست.
- عشق، محصول ترس از تنها ماندن نیست. عشق، فرزند اضطراب نیست. عشق، آویختن بارانی به نخستین میخی که دستمان به آن می رسد نیست.
عشق، یک توهم بازیگوشانه تن گرایانه نیست.
- عاشق، تکدی نمی کند. عاشق، حقارت روح را تقبل نمی کند. عاشق، تن به اعتیاد نمی دهد. عاشق، سرشار است از سلامت روح، و ایمان.
و من:
عاشق خودنمائی نمی کند، عشق را فریاد نمی زند، عمل می کند به مهربان بودن، به آرام بودن، آرامش دادن، خودخواه نبودن، به عاشق بودن. عاشقی تمام کردن رفاقت است در حق معشوق حتی بی هیچ نصیبی.