* زنه میره پیش کشیش محلشون، میگه: پدر، من یک مشکل بزرگ دارم! کشیشه میگه: مشکلت چیه فرزندم؟ زنه میگه: پدر من دو تا طوطی ماده دارم که فقط بلدن یک جمله بگن، اونم اینه که: سلام، ما دو خیلی حشرییم! میخواین با هم یک حالی بکنیم؟ من هرکار از دستم بر میومده کردم، ولی این دوتا این عادتشون رو ترک نمیکنن. کشیشه کف میکنه، میگه: والله راه حلی به ذهنم نمیرسه، ولی من یک دوستی دارم که چندتا پرنده داره، شاید اون بتونه مشکلت رو حل کنه. خلاصه کشیشه میره با دوستش مشورت میکنه و قرار میشه که طوطیا رو بیارن بگذارن تو قفس طوطیِ نر دوستش که یارو بهش یاد داده بوده انجیل بخونه و خیلی پرهیزکار بوده، بلکه طوطیهای خانم به راه راست برگردن! خلاصه طوطیهای گمراه رو میگذارن تو قفس طوطیِ پرهیزگار، طوطی لاشیا میبینن گوشهی قفس یک طوطی نشسته با عینک ته استکانی داره با صدای بلند انجیل میخونه! خلاصه کف میکنن، ولی به روی خودشون نمیارن و دوباره شروع میکنند همون جمله همیشگیشون رو تحویل میدن که: سلام، ما دو خیلی حشرییم! میخوای با هم یک حالی بکنیم؟ اینو که میگن، طوطی نره انجیلش رو میبوسه آروم میگذاردش زمین، یک نگاهی به بهشون میکنه، میگه: سبحان الله! بالاخره خدا دعاهامو مستجاب کرد!!!
* ترکه میره دکتر، از دکتره میپرسه: آقای دکتر، فکر میکنی من صد سال زندگی کنم؟ دکتره میگه: خوب بستگی داره. ترکه میپرسه: یعنی چی آقای دکتر، به چی بستگی داره؟ دکتره میپرسه: ببینم تو سیگار میکشی؟ ترکه میگه: نه. دکتره میپرسه: عرق میخوری؟ ترکه میگه: نه بابا آقای دکتر، این حرفها چیه؟ دکتره میپرسه: تریاک میکشی؟ ترکه میگه: نه بابا تریاک چیه؟ دکتره میپرسه: خانوم بازی میکنی؟ ترکه میگه: نه بابا زشته آقای دکتر! دکتره میپرسه: ببینم جلق چی؟ جلقم نمیزنی؟ ترکه سرخ میشه، میگه: نه آقای دکتر، من غلط بکنم! دکتره شاکی میشه، میگه: پس آخه کسخل، میخوای صد سال زنده باشی چه گـُهی بخوری؟
جاهله میره آمپول بزنه، تزریقاتیه ازش میپرسه: چپ بزنم یا راست؟ جاهله میگه: داداش این کو. ما رو سیاسی نکن! همون وسط بزن بریم!
استاده سر کلاس همش جکهای ک دار تعریف میکرده. یه روز که یکی از اون جکهای ناجور میگه دخترها اعتراض میکنن و میگن که اگه یه بار دیگه استاد از این جکها بگه کلاسو ترک میکنن. هفته بعد استاد به محض اینکه میاد تو میگه (فهمیدین جنده تو هند کم شده؟) دخترا که فکر کرده بودن استاد دوباره میخواد از اون جکها بگه پامیشن برن بیرون، که استاد میگه: خانوما اصلا عجله نکنید پرواز تهران دهلی فرداست.
یه طوطی بوده که یه روز میره و به چند تا طوطی قزوینی حال میده از قضا صاحب طوطیه میفهمه و اونقدر با چوب میزنه تو سرش که تمام پرای سرش میریزه و کچل میشه. چند وقت بعد که صاحب طوطی عروسی داشته این طوطی رو میزاره دم در ورودی و بهش میگه که به مردا بگو برن طرف راست و به زنها بگو برن طرف چپ. چند دقیقه بعد یه دسته مهمون میرسن که چند تاشون کچل بودن طوطیه به مهمونا میگه آقایون بفرمایید سمت راست، خانومها بفرمایید سمت چپ و به کچلها میگه شما کونیها هم صبر کنید تا صاحبم بیاد تکلیفتونو مشخص کنه.
به زن بکهام میگن چرا زن دیوید شدی؟ میگه همش تقصیر این فردوسیپور، اینقد گفت (چه میکنه این بکهام) که من هم هوسی شدم!!
ترکه سربازیش تموم میشه، وقتی کارت پایان خدمتشو بهش میدن، نگاه میکنه میگه: ای بابا، من که از اینا چهارتا دارم!!!
یک بابایی میخوره زمین دستش پیچ میخوره، منتها کون گشادیش میومده که بره دکتر نشونش بده. خلاصه دستش یک مدت همینجور درد میکرده، تا یک روز رفیقش بهش میگه این داروخونة سر کوچه یک کامپیوتر آورده که صد تومن میگیره، سر سه سوت هر مرضی رو تشخیص میده. یارو هم میگه: خوب دیگه صد تومن که پولی نیست، بریم ببینیم چه جوریاست. خلاصه میره اونجا، میبینه یک دستگاه گنده گذاشتن، جلوش یک شکاف داره، روش نوشته: لطفاٌ اسکناس صد تومانی وارد کنید. یارو یک صد تومنی میگذاره، یهو یک چیز قیف مانند میاد بیرون، میگه: نمونة ادرار! طرف هم با خجالت میکشه بیرون و میشاشه تو جناب قیف. بعد از دو سه دقیقه تلق تولوق و بوق بوق، کامپیوتره یک تیکه کاغذ میده بیرون که روش نوشته بوده: یکی از تاندنهای دست شما پاره شده. باید یک هفته ببندینش و باهاش کار سنگین نکنید تا خوب شه. یارو کف میکنه که این لا مصب اینهمه چیز رو چطور از شاش آدم میفهمه؟! خلاصه کرمش میگیره که ببینه میشه گولش زد یا نه. فرداش یک شیشه مربا ورمیداره، تا نصف توش آب شیر میریزه، بعد میده سگش توش بشاشه، یک دونه از آدامسای دخترش رو هم میندازه توش، آخر کاری هم یک تریپ جلق میزنه، یکم از آب کیرش رو اضافه میکنه به معجون، بعدم میره همون داروخونه، معجونش رو میریزه به جای نمونه ادرار. کامپیوتره یک 15 دقیقه قیژ قیژ و دلنگ دلونگ میکنه، بعد یک کاغد چاپ میکنه میده بیرون که روش نوشته بوده: آب شیرتون آهک داره، باید لوله کش بیارید درستش کنه. -سگت قلبش ناراحته، همین روزها تموم میکنه. -دخترت حاملست، باید بری خر پسر طبقه پایینی رو بگیری. -درضمن اگه بخوای همینجوری یک بند جلق بزنی، تاندن دستت هیچ وقت خوب نمیشه!!!
دختره تو مهدکودک از خانوم مربیش میپرسه: خانوم محمدی، دختر هیجده ساله بچه دار میشه؟! مربیه میگه: آره خوب. دختره هم سرشو تکون میده میره پی بازیش. بعد از ده دقیقه دوباره میاد میپرسه: دخترِ چهارده ساله چی؟! معلمه تعجب میکنه میگه: آره شاید بشه، واسه چی میپرسی؟ دختره میگه: همینجوری، و میره پی بازیش. یک ربع بعد دوباره برمیگرده، میپرسه: بچه پنج ساله چی، بچه دار میشه؟! معلمه کف میکنه، میگه: نه عزیزمن، تو اصلاٌ با این حرفها چیکار داری؟! یهو یکی از پسرا از عقب داد میزنه: دیدی بچه ننه! نگفتم خطری نداره؟!!
تو مهدکودک بحث این بوده که بچهها نباید وسایل رو بکنن تو دهنشون، معلمه میگه: خوب بچهها، چند تا چیز بگین که تو دهن جا میشه و باید مواظبشون باشیم. یک بچه پا میشه، میگه: پاککن.. معلمه میگه: آفرین.. دیگه چی؟ یکی دیگه پامیشه، میگه: تراش. به همین منوال، تا یکی بلند میشه، میگه: لامپ! معلمه میگه: حسن جان لامپ که تو دهن جا نمیشه. حسن میگه: نه خانوم معلم... من خودم شنیدم بابام دیشب به مامانم میگفت: پاشو اون لامپ رو خاموش کن، میخوام بگذارم دهنت!!!
* دختره میره پیش کشیش محلشون، میگه: پدر من گناه کردم! کشیشه میگه: چیکار کردی فرزندم؟ دختره میگه: من به یک مرد گفتم کس عمت! کشیشه میگه: آخه برای چی؟ دختره میگه: آخه دستشو گذاشته بود رو پام. کشیشه دستشو میگذاره رو پای دختره، میگه: اینطوری؟ دختره میگه: آره پدر. کشیشه میگه: دخترم آخه آدم که واسه همچین کاری به کسی نمیگه کس عمت! دختره میگه: آخه پدر بعد اونیکی دستشو گذاشت رو سینم. کشیشه دستشو میگذاره رو پستونای یارو، میگه: اینجوری؟ دختره میگه: آره پدر. کشیشه میگه: ولی آخه اینم دلیل نمیشه که آدم به بندة خداوند بگه کس عمت! دختره میگه: آخه بعد لباسامو دراورد. کشیشه لباسای دختره در میاره، میگه: اینجوری؟ دخره میگه: آره پدر. کشیشه میگه: واسه اینکار هم آدم به برادر دینیش نمیگه کس عمت! دختره میگه: آخه بعد اونکاری که تو ده فرمان خداوند ممنوع کرده زن و مرد نا محرم باهم بکنند رو با من کرد! کشیشه میگیره ترتیب دختره رو دستتاٌ میده، میگه: این ریختی؟! دختره میگه: بعله پدر. باز کشیشه میگه: ولی آخه این هم دلیل نمیشه که آدم به یکی از اشرف مخلوقات بگه کس عمت! دختره میگه: ولی پدر، آخه طرف ایدز داشت! کشیشه میگه: ای کس عمش.