خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجاه راه برای بازی کردن با اعصاب دیگران  چاپ
تاریخ : سه شنبه 26 خرداد ماه سال 1383

پنجاه راه برای بازی کردن با اعصاب دیگران

روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو کوک کنین تا همه از خواب بپرن! (این روش برای افرادی که غیر از سادیسم ، رگه هایی از مازوخیسم هم دارن پیشنهاد میشه)سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی ها زود تر راه بیفتند وقتی میخواین برین دست به آب با صدای بلند به اطلاع همه برسونین
وقتی از کسی آدرسی رو می پرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین
کرایه تاکسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون به صورت اسکناس هزاری پرداخت کنید
همسرتون رو با اسم همسر قبلیتون صدا بزنین
جدول نیمه تموم دوستتون رو حل کنین
روی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت پنجاه کیلومتر در ساعت حرکت کنین
وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستند مرتب کانال رو عوض کنین از بستنی فروشی بخواین که اسم پنجاه و چهار نوع بستنی رو براتون بگه در یک جمع سوپ یا چایی رو با هورت کشیدن نوش جان کنین به کسی که دندون مصنوعی داره بلال تعارف کنین وقتی از آسانسور پیاده میشین دکمه های تمام طبقات رو بزنین و محل رو ترک کنین وقتی با بچه ها بازی فکری می کنین سعی کنین از اونها ببرین موقع ناهارتوی یک جمع جزئیات تهوع وگلاب به روتون استفراغی که چند روز پیش داشتین رو با آب و تاب تعریف کنین ایده های دیگران رو به اسم خودتون به کار ببرین بوتیک چی رو وادار کنید شونصد رنگ و نوع مختلف پیراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگین هیچ کدوم جالب نیست و سریع خارج بشین شمع های کیک تولد دیگران رو فوت کنین اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرایشگرتون تعریف کنین وقتی کسی لباس تازه می خره بهش بگین خیلی گرون خریده و سرش کلاه رفته صابون رو همیشه کف وان حموم جا بذارین روی ماشینتون بوقهای شیپوری نصب کنین وقتی دوستتون رو بعد ازیه مدت طولانی می بینین بگین چقدر پیر شده وقتی کسی در جمعی جوک تعریف می کنه بلافاصله بگین خیلی قدیمی بود چاقی و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش یادآوری کنین بادکنک بچه ها رو بترکونین مرتب اشتباه لغوی و گرامری دیگران هنگام صحبت رو گوشزد کنین و بهش بخندین وقتی دوستتون موهای سرش رو کوتاه میکنه بهش بگین موی بلند بیشتر بهش می یاد بچه جیغ جیغوی خودتون رو به سینما ببرین کلید آپارتمان طبقه سیزدهم تون رو توی ماشین جا بذارین و وقتی به در آپارتمان رسیدین یادتون بیاد! (این راه هم جنبه هایی ازمازوخیسم در بر داره) ایمیل های فورواردی دوستتون رو همیشه برای خودش فوروارد کنین توی کنسرتهای موسیقی بزرگ و هنری ، بی موقع دست بزنین هر جایی که می تونین ، آدامس جویده شده تون رو جا بذارین! (توی دستکش دوستتون بهتره) حبه قند نیمه جویده و خیستون رو دوباره توی قنددون بذارین نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنین دوستتون که پاش توی گچه رو به فوتبال بازی کردن دعوت کنین عکسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا کنین پیچهای کوک گیتار دوستتون رو که 5 دقیقه دیگه اجرای برنامه داره حداقل 270 درجه در جهات مختلف بچرخونین با یه پیتزا فروشی تماس بگیرین و شماره تلفن پیتزا فروشی روبروییش که اونطرف خیابونه رو بپرسین شیشه های سس گوجه فرنگی و هات سس فلفل رو عوض کنین موقع عکس رسمی انداختن برای هر کس جلوتونه شاخ بذارین توی ظرفهای آجیل برای مهموناتون فقط پسته ها و فندقهای دهان بسته بذارین
شونصد بار به دستگاه پیغام گیر تلفن دوستتون زنگ بزنین و داستان خاله سوسکه رو تعریف کنین توی روزهای بارونی با ماشینتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشین توی جای کارت دستگاههای عابر بانک چوب کبریت فرو کنین جای برچسبهای قرمز و آبی شیرهای آب توالت هتل ها رو عوض کنین یکی از پایه های صندلی معلم یا استادتون رو لق کنین توی مهمونی ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواین که هر چی شعر بلده بخونه چراغ توالتی که مشتری داره و کلید چراغش بیرونه رو خاموش کنین ورقهای جزوه ء 300 صفحه ای دوستتون که ازش گرفتین زیراکس کنین رو قاطی پاتی بذارین ، یه بر هم بزنین ، بعد بهش پس بدین یه بر هم بزنین ، بعد به اسمتان را " سربلند" بزارید و راه بیفتین در پالتاک

  چاپ
تاریخ : یکشنبه 17 خرداد ماه سال 1383
HydroForum® Group
HydroForum® Group
من از روز ازل  چاپ
تاریخ : شنبه 16 خرداد ماه سال 1383

من از روز ازل
من از روز ازل دیوانه بودم
دیوانه روی تو سرگشته کوی تو
سر خوش از باده مستانه بودم
در عشق و مستی افسانه بودم
نالان از تو شد، چنگ و عود من
در عشق و مستی افسانه بودم
نالان از تو شد، چنگ و عود من
تار موی تو، تار و پود من
بی باده مدهوشم ساغر نوشم ز چشمه نوش تو
مستی دهد ما را گل رخسارا بهار آغوش تو
چو به ما نگری
غم دل ببری
کز باده نوشین تری
سوزم همچو گل از سودای دل
دل روسوای تو من رسوای تو
گر چه به خاک و خون کشیدی مرا
بازآ که در شام غم صبح امیدی مرا

  چاپ
تاریخ : شنبه 9 خرداد ماه سال 1383

توی یه پارک در سیدنی استرالیا دو مجسمه بودند یک زن و یک مرد. این دو
مجسمه سالهای سال دقیقا رو به روی همدیگر با فاصله کمی ایستاده بودند و
توی چشمای هم نگاه میکردند و لبخند میزدند. یه روز صبح خیلی زود یه
فرشته اومد پشت سر دو تا مجسمه ایستاد و گفت:" از آن جهت که شما مجسمه
های خوب و مفیدی بودید و به مردم شادی بخشیده اید، من بزرگترین آرزوی
شما را که همانا زندگی کردن و زنده بودن مانند انسانهاست برای شما بر
آورده میکنم. شما 30 دقیقه فرصت دارید تا هر کاری که مایل هستید انجام
بدهید." و با تموم شدن جمله اش دو تا مجسمه رو تبدیل به انسان واقعی
کرد یک زن و یک مرد.

دو مجسمه به هم لبخندی زدند و به سمت درختانی و بوته هایی که در نزدیکی
اونا بود دویدند در حالی که تعدادی کبوتر پشت اون درختها بودند پشت
بوته ها رفتند. فرشته هر گاه صدای خنده های اون مجسمه ها رو میشنید
لبخندی از روی رضایت میزد. بوته ها آروم حرکت میکردند و خم و راست
میشدند و صدای شکسته شدن شاخه های کوچیک به گوش میرسید. بعد از 15
دقیقه مجسمه ها از پشت بوته ها بیرون اومدند در حالیکه نگاههاشون نشون
میداد کاملا راضی شدن و به مراد دلشون رسیدن.

فرشته که گیج شده بود به ساعتش یه نگاهی کرد و از مجسمه ها پرسید:" شما
هنوز 15 دقیقه از وقتتون باقی مونده، دوست ندارید ادامه بدهید؟"

مجسمه مرد با نگاه شیطنت آمیزی به مجسمه زن نگاه کرد و گفت:" میخوای یه
بار دیگه این کار رو انجام بدیم؟"

مجسمه زن با لبخندی جواب داد:" باشه. ولی این بار تو کبوتر رو نگه دار
و من میرینم روی سرش."



نکته اخلاقی: (برگرفته از کتاب اخلاق مسعودی)
بنگرید که تلافی کردن تا چه حد در زندگی این نوع دو پا اثر گذار است که
تا همچنان حرکتی پیش میروند. پس ای قوم هیچگاه عملی مرتکب نشوید که
شخصی را به تلافی بر انگیزاند چرا که ممکن میباشد که وی روزی روی سرتان بریند

Nice Fashion (+18)  چاپ
تاریخ : شنبه 9 خرداد ماه سال 1383
HydroForum® Group


HydroForum® Group


HydroForum® Group


HydroForum® Group


HydroForum® Group


HydroForum® Group


HydroForum® Group


HydroForum® Group


HydroForum® Group